وبلاگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
حتماً سر بزنید
http://molkemahdi.parsiblog.com
دکتر حسن عباسی
سخنرانی دکتر حسن عباسی

اشاره :
آنچه که در پی می آید متن پیاده سخنرانی آقای دکتر عباسی درباره مهدویت و جامعه مهدوی می باشد، در این سخنرانی ایشان ابتدا با مبناء قراردادن کلمه Global ( توپ یا کره) به تعریف globalization و تبیین دو پروژه عمده که در بستر جهانی سازی مطرح است، یعنی غربی سازی و الهی سازی جهان (مهدویت ) می پردازد ایشان از یک سو وجه مشترک این دو پروژه ر ا جهانی سازی قرار داده از سوی دیگر وجه تمایز این دو را در محور جهانی سازی ، ابزار شناخت وتعامل با علم ، تفاوت در نگاه عرفی و شرعی در تدوین قوانین، تفرد انسان غربی و در حوزه عمل مباح شمردن همه چیز در دیدگاه انسان غربی می داند. بخش دیگری از این سخنرانی به تفاوت تمدن غربی و اسلامی از نقطه سکون و پویایی اشاره کرده و پویایی و هاجر بودن را عنصر اصلی و سازنده و ساری در کل تمدن اسلامی بیان می دارد.
در دکترین مهدویت گزاره های متعدد و متنوعی قابل طرح و بررسی می باشند، از گزاره های مهمی که باید دراین دکترین طرح شود – که متأسفانه پرداخت خوبی هم نشده است – گزاره های ساخت و ساماندهی نظام اجتماعی می باشد که این گزاره ها بخشی از محوریت بحث را به خود اختصاص خواهد داد. آنچه که امروز گلو بالایز globalization یا فرآیند جهانی شدن نامیده می شود، مسئله ایی است که دغدغه همه اندیشمندان هست. ( هم اندیشمندان کشورهای پیشرفته و هم کشورهای عقب نگه داشته شده از نظر مادی).
وقتی سخن از globalize می کنیم منظورمان کلمه « جهانی » که ما، در فارسی بکار می بریم نیست، منظور از globalize شدن کرویت کره زمین است نه کل هستی و کل کیهان و در واقع کل کائنات، یعنی حیطه کرویت زمین را بر تافتن و بر پهنه کره زمین احاطه داشتن. Globalize شدن از حیث جهانی مسئله مثبت و میمونی است بدین معنا که « می شود» و این « شدن » مثبت است واراده ای پشتش نیست یعنی در واقع یک پروسه است نه پروژه . این پروسه حرکت به سمت آینده است و ضریب تصاعدی علم و تکنولوژی تثبیت آنرا رقم می زند. فرآیندی است که ما باید آنرا به فال نیک بگیریم.
مسئله « مهدویت» بر بستر جهانی شدن محقق می گردد. اینگونه است که وقتی حکومت جهانی مورد نظر حضرت مهدی (عج) بر کرویت کره زمین احاطه دارد نه بر ایران و جهان اسلام پس باید جهانی شدن محقق شود تا به عنوان پیش نیاز و پیش درآمد مسئله « مهدویت » مورد نظر قرار بگیرد. لذا پروسه ی globiz شدن از این حیث مورد تایید قرار می گیرد.
اما در بستر این پروسه، دو پروژه در حال تکوین است.
پروژه تمایزش با پروسه در این است که در آن اراده موضوعیت دارد یعنی اراده ای است که می خواهد برجهانی شدن حکومت کند یعنی به تعبیری « جهانی سازی» .
در بستر پروسه جهانی شدن دو پروژه جهانی سازی در حال شکل گیری هست و به سرعت رو به جلو می تازد. پروژه اول جهانی سازی و غربی سازی جهانی است و این پروژه شماره یک محسوب می شود یعنی از همه امکان توانایی و پتانسیلی که جهانی شدن به وجود می آورد، غربی سازی جهان در اعلاترین مرحله اش مورد استفاده قرار می گیرد تاجهان را غربی کند آنگونه که خودش می خواهد، پس این پروژه ای است که اراده ای بر آن حکومت می کند.
اما پرژه دوم « مهدویت» است و مهدویت « الهی سازی» جهان و خدایی ساختن جهان را در نظر دارد و این پروژه، به موازات غربی سازی جهان دو پروژه ای هستند که جهانی سازی را رقم می زنند. وجه مشترک این دو پروژه در این است که هردو به دنبال استفاده از بستر جهانی شدن هستند. یعنی روز بروز ارتباطات و گزینه های دیگر شرایط را در فضای جهانی به گونه ای رقم می زنند که مسئله « دهکده جهانی » روز به روز تحقق پیدا کند.
نقطه اشتراک این دو پروژه تلقی جهان وطنی است یعنی هر د وجهان را وطن می دانند و محدود به مرزهای ملی و جغرافیایی نمی کنند. لذا در این بحث می خواهیم ببینیم روند تکوین « جهانی سازی » از حیث جهانی سازی غربی و جهانی سازی از مهدویت در حرکت رو به جلو در بستر جهانی شدن، به چه نسبت رقم می خورند و مؤلفه های منازعه بین آنها چیست . البته بنا نیست به یک بحث سنگین که حیطه اش حیطه مباحث علوم استراتژیک برای سازماندهی جوامع است و بحثهای کلامی ، فقهی ، فلسفی، سیاسی و حقوقی و جامعه شناختی را در بر می گیرد بپردازیم بحث ما در حد کلید واژه ای است که شما در حوزه پارادایم با آنها برخورد می کنید، نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه شود این است که نظام تربیتی ، نظام آموزشی و معرفتی و علمی بشر سه حوزه « خردگرایی » « تجربی گرایی» « حس گرایی» و « اثبات گرایی» را بر تافت ( راسیونانیسم، پوزیتوسیم، اسپرسیونیسم ).
آنچه شما در دانشگاهها به عنوان علم Science می خوانید چیزی نیست جز این سه پایه که عبارت است از: « عقل خود بنیاد » یا « خرد شمارش گر» ، « حس تجربی » و « اصالت تحصل و اثبات گرایی» سپس با توجه به آنچه بیان شد، در بطن جهانی شدن دو پروژه متفاوت غربی سازی و الهی سازی وجود دارد که در اولی انسان محور است و در دومی خدا، باید ببنیم که این دو دیدگاه با چه چیز می خواهند نسبت به پیرامون خود شناخت پیدا کنند!؟ به تعبیری ابزار شناخت هر کدام چیست؟ اولی با (science) دانش و علمی که بر سه پایه معرفتی استوار است، « حس و تجربه» « تحلیل و اثبات گرایی » و « خرد شمارش گر ». یا این سه حوزه « یومنون بالغیب» دیگر موضوعیت پیدا نمی کند. با این سه حوزه نمی توان ایمان به غیبت داشت. لذا در عرصه Science آنچه با ابزار آلات دقیق در آزمایشگاهها از طریق میکروسکوب ریزترین ها را و از طریق تلسکوپ درشترین ها در حوزه کهکشانها می بینید همه جسد عالم هستی است آنچه که « موجود» است نه « وجود » بین موجود و وجود، بین « هست» و « هستی » تفاوت زیاد است. آنجا که انسان محور شد عالم معرفتی، تبیین و تعنیات است. یعنی آنچه شما می بینید یک جسد است جسدی که ماوراء آن روحی وجود دارد، اما بر پایه نظام « ساینتیک»( نظامی که حس و تجربه واثبات و خرد بنیادگر وجود دارد)، چیزی به نام روح را نمی توان برتافت یعنی آنچه غیبی است قابل تبیین نیست. ولی در حوزه نظام معرفتی ، انسانی که درجامعه مهدوی سیر می کند و در تفکر مهدویت غیر از خرد خود بنیاد و غیر از حس و تجربه یعنی محسوسات عالم، شما مسئله عالم غیبت و شهود و اشراق را نیز در می یابید آنچه نزد شماست علم حضوری است که از درون شما می جوشد نه آن علمی که باید با چشمتان ببینید و با گوشتان بشنوید و در فرآیند عمل ذهنی به مسئله علم حصولی تبدیلش کنید. یعنی همان گزاره های علمی که امروز با آن آشنا هستید لذا در اینجا در نهایت به دکترین در یک علم می رسید( در حوزه Science ) و در حوزه حکمتی ( Knowledgc) که در گزاره های عالم مهدوی به آن دسترسی پیدا می کنید حکیم می شوید و این دومین مؤلفه افتراق بین این دو پروژه است.
سومین مؤلفه افتراق در این است که در جامعه انسان محور، آنجائیکه غربی سازی در مدرنیته رقم می خورد، فرآیند، « عرف گرایی »است. برخلاف جامعه مهدوی که همه چیز مبتنی بر شرع است چون جامعه، جامعه دینی است و شرع مقدس همه چیز را تعیین میکند و خط قرمزها مبتنی بر قوانین شرع است. اما این مسئله وقتی وارد حیطه و حریم گزاره ایی به نام مسئله بنیادی انسان غربی و انسان امانیستی می شود، چون انسان، محور و مبناست واز عالم غیب و عالم ماوراء ، شرعی را برنمی تابد و به تعبیری جامعه را سکولاریزم می بینید، ( سکولاریزم همان عرف گرایی است) چون انسان خودش مبناست خود مسئله ای را به عنوان قانون معرفی می کند. عرفی است که انسانها باهم قرارداد می کنند و به آن عمل می کنند لذا در اینجا شرع تعطیل است و قابل جمع هم نیستند. شما هیچ جامعه امانیستی سراغ نداری دکه « خدا محور» هم باشد.
دوتا ضد نمی توانند با هم جمع شوند. پس ویژگی اول نظام غربی سازی« امانیسم » بود یعنی اصالت انسان، ویژگی دوم « دانش گرایی» و ویژگی سوم سکولاریزم است یعنی اصالت عرف نه اصالت شرع.
چهارمین ویژگی «تفرد» است. شما بین خودتان و خدا یک رابطه معنوی دارید و بین خودتان و جمع یک رابطه عاطفی و این روابط عینی و قابل حس هستند، اگر از شما بخواهند که همه چیز را بدون خدا تصور کنید قادر به این کار نخواهید بود بعنوان مثال، چنانچه اگر یک انسان غربی، شرق را بشناسد مستشرق خوانده می شود و نه انسان شرقی، شما هم مستغرب می شوید نه غربی یعنی شما از بیرون می توانید به غرب نگاه کنید و در عین حال باور غربی ندارید. ویژگی اساسی آن در این است که شما "انسان محور" نیستید بلکه" خدا محور" هستید این رابطه خدا محوری بار معنوی و بار عاطفی دارد بنابراین خودتان را تنها احساس نمی کنید خودتان را درحاشیه و در حریم خدا می دانید لذا در این دیدگاه « تنهایی» وجود ندارد، ساحت شما ساحت قدسی است این ساحت قدسی در برهوت و بیابان برهنه « انسان محوری» وجود ندارد. اما مؤلفه پنجم مباح بودن همه چیز است. در جامعه مهدوی و در محیطی که انسان خود را برای خدایی سازی جهان آماده می کند, انسان همه چیز را با شرع رقم می زند. شرع مجموعه ایی از احکام را در بر می گیرد. این کار را نکنید، این کار را بکنید – اما این مسئله برای انسان « انسان محور » موضوعیت ندارد که می توان به آن « لیبرالیسم » اطلاق کرد، بارها اشاره کردم به اینکه در متون فقهی و شرعی در اسلام و مسیحیت و یهود یک واجب حلال و یک واجب حرام داریم ما به ازای این حرام یک مکروه داریم، یک گام پایین تر و از واجب حلال یک گام پایین تر مقوله ای داریم به نام مستحب و انسان لیبرال یا جامعه لیبرال، جامعه ای است که مکروه و مستحب و حلال وحرام را بر نمی تابد و همه چیز برایش مباح است و این فرآیند جامعه ای است که در آن غربی سازی جهان موضوعیت دارد اما در جامعه مهدوی حرام وحلال و مکروه و مستحب با هم تعریف می شود،ارزشی که ده فرع دین را یعنی نماز، روزه، حج، جهاد، زکات، خمس، تولی، تبری و امر به معروف و نهی از منکر را یک دست بر می تابد، « هجر» است، ارزشی که بر همه آنها بطور یکدست مستولی است. « یا ایها الذین امنوا هاجروا و جاهدوا » .
جامعه مهدوی جایگزین جامعه مدنی است. جامعه مهدوی یک جامعه هجری است و هاجر بودن دارای اهمیت است. و این کاراکتر اصلی شخصیت بانوی بزرگ و جلیل القدری مثل هاجر است که درمسئله همراهی کردنش با حضرت ابراهیم (ع) ، موجب تثبیت و تحقق گزاره ای به عنوان سومین فرع دین ما یعنی « حج» شد. این فضا، "فضای هاجریت" است.
در حوزه هجر و در جامعه هجری حتی معماری نیز از نوع « محرابی» است اما خطوطی که در ساختمانی با این معماری های جدید می بینید سکون و استیابی تمدن است. در معماری هجری تالارها، درها، تاقچه ها و پنجره ها حالت محرابی دارند و گنبدهای بیرون ساختمان حاصل جمع وحدت به کثر است و این میل به وحدانیت است. اما تمدن میل به سکون و استیابی دارد و به قول آرنولد توئین بی – بزرگترین تمدن شناس غربیها و مورخ بزرگ انگلیسی، تمدن یک طلوع دارد و یک ظهور و یک غروب به عبارتی یک تولد، یک برومندی و جوانی و یک پیری و مرگ و به اصطلاح «آنتروپی» .از وقتی که یک جسمی را مانند میز می سازید و رنگ می زنید و تمام می شود از آن لحظه مرگ آن شروع می شود. از زمانی که انسان به دنیا می آید از آن لحظه مرگ تدریجی اش شروع می شود و شماره معکوس برای مرگش شروع می شود.
تمدن این ویژگی را دارد اما «هجر» این ویژگی را ندارد. چون « هجر» اساساً ایستایی ندارد پس مرگ در آن موضوعیت نخواهد داشت. فضای جامعه هجری فضای حاکم بر اماکن متبرکه است که وقتی وارد حرم ائمه می شوید آرامشی به شما دست می دهد. چرا که آن فضای معماری در جامعه هجری زمینه سبک بودن از بار گناهان را فراهم می آورد. وقتی انسان در محیط بسته قرار گرفت بینش و تفکرش محدود می شود لذا نوع معماری و نظام پیرامونی بر افق دید و فکر انسان تأثیر می گذارد لذا نوع معماری در تمدن غرب مانع تعالی و استعلاء می شود.
هجرت اساس شخصیت مغفول مانده حضرت هاجر (ع) است. ویژگی تنها زنی که اجازه دارد در کعبه مدفون شود این جزء استثنائاتی در تاریخ است که دارای پیام است. ما شیعیان چهارده معصوم داریم که هر کدام برای خود یک دکترین دارند. جامعه مهدوی این چهارده دکترین را در ماهیت خود دارد یعنی هم « مدینه النبی» است و هم « جامعه علوی» است و هم « جامعه فاطمی »، هم « جامعه حسنی» است و هم « جامعه حسینی » اساساً پسوند «یت» که درمهدویت، است در لاتین معادل «ایسم» است. مهدویت، یا « مهدویسم » یا ایدیولوژی مهدویسم، ایدئولوژی حسینیسم ، و....
در این میان مسئله ماقبل و ما بعد حیات انسان در دکترین فاطمیت تعریف می شود.
شاه بیت جامعه هجری و جامعه مهدوی بانوی جلیل القدر اسلام حضرت زهراست ، کانون و حلقه اتصال پنج تن آل عبا.
کسی است که در یکجا ام ابیهاست و یکجا همسر علی و مادر حسن و حسین و زینب.
فاطمه و « فاطمیت» کلید واژه در حوزه « ترمونولوژی» مهدویت است. « فاطمه » یعنی بریده از آتش، نه آتش جهنم. مؤلفه های آتشی که فاطمه از آن بریده شده است درهمین دنیاست. یکی از مؤلفه هایش امانیسم است. فاطمی بودن، فاطمه گونگی و فاطمه شدن برای ما آن است که از این آتش یعنی امانیسم دور شویم.
آنانی که به غلط مغلطه می کنند که : « اسلام دین را برای انسان می خواهد» ، نه اسلام را می شناسند و نه دین را و نه گزینه های تفکر بعدش را. اسلام دین را برای انسان نمی خواهد، انسان را برای دین می خواهد.
اسلام یک معیار است،اسلام دین را برای انسان نمی خواهد بلکه انسان را برای دین می خواهد.
اوایل انقلاب اسلامی برخی جریانات لیبرال می گفتند: «امام ایران را برای اسلام می خواهد ولی ما اسلام را برای ایران می خواهیم». اگر به دکترین امام حسین (ع) در جامعه مهدوی نگاه کنیم، می بینیم که امام حسین(ع) فدای دین می شود نه فدای امام حسین (ع) ، امام می توانست بگوید که من و خانواده و یارانم چون انسانیم، اهمیت داریم و دین به خاطر ما آمده، اما ایشان می فرماید« اگر دین جدم جز با کشته شدن من بر پا نمی ماند پس ای شمشیرها مرا در یابید» آنجا دسیسه هایی که لایه لایه روی هم جمع شدند فقط با خون امام حسین (ع) می توانستند شکاف بردارند. امام به پسر زیاد اشاره می کند و می گوید: « این فرومایه مرا بین شمشیر و ذلت مخیر کرده البته ذلت، هیهات، شمشیر را شاید بپذیرم اما ذلت را هرگز». اگر امام حسین (ع) فدای دین نمی شد نه چیزی از دین می ماند و نه چیزی از امام حسین. اما اینکه « کل یوم عاشورا» هر روز عاشوراست و « کل ارض کربلا» همه سرزمینها کربلاست، « کل یوم محرم» همه ماهها محرم است. ذات و ویژگی اساسی دین در این است که امام حسین (ع) در دین ذوب شد. مرحوم شهید صدر در مورد امام راحل فرمود: ما در امام ذوب شده ایم چون ایشان در اسلام ذوب شده است. پس مؤلفه عدالت علی (ع) ابتدا در مورد این دو پارادایم صدق می کند: اومانیسم یا تولوئیسم، انسان محور یا خدا محور.
مرگ و زندگی کدام یک دست دیگری است، طبیعی است که مرگ و زندگی انسان دست خداست. لذا اگر ما در یک جامعه ای اومانیسم را پذیرفتیم این زمینه ایی برای آتش است. لازمه « فاطمه بودن» در جامعه مهدوی آن است که این مؤلفه های آتش بگریزیم. سکولازیم و دموکراسی نیز گزینه ای از آتش اند. شایداین سوال پیش آید که آیا شما با دمکراسی و رأی مردم مخالفید؟!
اگر بحث ما علمی باشد باید گفت رأی مردم حد و حدودی دارد. در مدل تاریخ در بحث ادیان مواردی داریم که رأی اکثریت مردم اشتباه بوده است.
امروز در غرب دمکراسی زیر سوال رفته است وبه نفسانیت سالاری تعبیر می شود چون هیچ کس را پیدا نمیکنید که خلاف نظر مردم شعار داده و رأی بیاورد. بنابراین مجبورید شعارهایی را بدهید که مورد تأئید مردم هست. هر چند به ضرر مردم باشد.
در تاریخ شنیده ایم که حضرت نوح 900 سال مردم را به خدا دعوت کرد 18 نسل پشت سر هم آمدند اما ایمان نیاوردند تا اینکه خدا فرمود کشتی بساز و از هر موجودی یک جفت وارد کشتی کن هیچ کس جز تنی چند نجات پیدا نکردند.
اینکه ما گزاره هایی چون امانیسم، سکولاریزم، لیبرالیسم را پذیرفتیم اینها جزء همان مؤلفه های آتش هستند.
جامعه مهدوی را نمی توان با نرم افزار غربی ایجاد کرد. 15 سال است که رهبر انقلاب از زمانی که رئیس جمهور بود تا الان فریاد می زند « آقا لباس ملی چه شد، ما متأسفانه یک مرکز طراحی لباس ملی نداریم، الان تنها لباس ملی در ایران چادر خانمهاست و بقیه با مدل غربی، از این گزینه بگیرید تا پیتزا ، پپرونی و فرم دکور خانه و آشپزخانه.
آرام آرام غربی سازی برجهان سیطره پیدا می کند. قرنها راه بیرون رفت از این قضیه و « مهدوی شدن» مهاجرت است و قدم اول تغییر در نحوه پوشش است تا مسائل دیگر. اگر داعیه اسلام و مهدویت داریم نقش و رسالت ما و نسل بعدی، تبیین مؤلفه های ذکر شده است.
در اینجا نکته ایی که باید به آن توجه کرد این است که : پارادایم ما در مورد انتظار غلط است. انتظار به این معنی نیست که ما دم در بایستیم تا حضرت ظهور کنند بلکه باید به سمت حضرت حرکت کنیم دست روی دست گذاشتن ، انتظار نیست. آنها برای غربی سازی جهان تلاش می کنند و تا جایی پیش آمده اند که برتن ما کت و شلوار پوشانده اند. پس بیایید شیعه مستبصر باشیم نه مقصر. امروز جهان در سیطره «هژمونی صهیونیسم» است. البته صهیونیسم از یهود جداست. صهیونیسم تحقق غربی سازی است یعنی پروژه غربی سازی جهان یک کلمه است « صهیونیسم » . البته این دو پیش بینی شان آن است که در « آرماگدون» - سی، چهل کیلومتر بالاتر از بیت المقدس – نبرد نهایی خیر و شر آغاز می شود و دو جریان یهود و اسلام به جنگ هم می آیند.
امروز سه جریان صهیونیستی همزمان در دنیا برای تحقق غربی سازی جهان فعال است. جریان «صهیونیست یهودی» که آریل شارون در اسرائیل و 75% از کابینه جرج بوش در آمریکا، آقای جان اشترافت، پطر رابرتسون، تونی بلر، جان هاوارد( نخست وزیر سابق استرالیا) صهیونیست یهودند. که استراتژیشان سیاست مشت آهنین است. و حدود و مقررات جهانی را نادیده می گیرند.
گروه دوم صهیونیستهای مسیحی وابسته به کلیسای انجیلی هستند و کشیش اصلی شان پطر رابرتسون در آمریکاست. کسی است که روح جرج بوش را که در زمان فرمانداری ایالت کانزاس دائم الخمر بود خرید و الکل را از او زدود و ترک اعتیادش داد!؟
اینها مسیحیان هزاره گرا هستند که نزدیک به چهل میلیون از آنها در آمریکا زندگی می کنند. آنان معتقدند که هر 20 سال قبل یا 20 سال بعد هر هزاره، مسیحی ظهور میکند و امروز نزدیک به 30 سال است که منتظرند.
جریان سوم صهیونیست اسلامی است. صهیونیستهای اسلامی کسانی هستند که در جهان تلاش می کنند مسئله حقوق بشر را جایگزین اسلام کنند. تلاش می کنند که تغییری در اسلام ارائه بدهند که با حقوق بشر تطبیق کند. جریان صهیونیسم اسلامی جریانی است که حقوق بشر را به عنوان دین رسمی مدرنیته جایگزین اسلام می کند.
پس در فضایی که به جلو می رویم لایه لایه مسئله محاصره جهان اسلام و عموماً جمهوری اسلامی ایران خصوصاً تنگ تر می شود. لایه لایه غربی سازی جهان از طریق پروتکل ها، الحاقیه ها، کنوانسیونها محقق می شود لذا در این فضایی که وجود دارد فرآیند مهدویت یعنی :
مقاومت وایستادگی ، یعنی « حسینیت» نپذیرفتن ذلت یعنی « علویت »، تبییت عدالت، یعنی « فاطمیت» بریدن از هر گونه مؤلفه آتش.
منبع : فصلنامه منتظران 07/05/85
لیست کل یادداشت های این وبلاگ